تبليغاتX
ღ•●..ღزندگی نکبتی....من.ღ•●..ღ

ღ•●..ღزندگی نکبتی....من.ღ•●..ღ

8

خـیــ لــ ـی زود تــ ــر ازاون  چـ ـه کـ ــه فکـ ــر شـ ـو مــ ـی کـ ــردم هــ مــ ــه  چـ ـی  خــ ـراب  شـ  ــد .....!!!!

دوستان عزیز این بلاگ دیگه آپ نمی شه....

دلیلشم خود آشغالشه ........که نمی خوام حتی بلاگم بیاد....

تنفر.....!!!!

  هرکی آدرس بلاگ جدیدمو خواست برام خصوصی بده تابراش بزارم

ر یـ ــد  م  بــ  ـه هــ ـر چـ ـی دروغـ ـگــــ ـــو  ِ کــثیف

الهه جونم راست می گفت.......که..............

همین طور رهای عزیزم ....بازم ممنون

********

تمام...

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت12:0توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

 

واما داستان عشق من.......و يه غريبه.....

 

نمی دونم چرا انقدربرا همه مهمه که چه بلایی سرمن اومده که این جوری عاشق ودل باختشم.............فقط خیلی کوتاه براتون می گم که من عاشق پسری هستم که اولش توی نت باهاش آشناشدم...... الان که گفتم نت کلی خجالت کشیدم والان می دونم همتون دارین به کاری که من کردم ته دلتون کلی می خندیدین چون دوستی نتی فقط برای گذران وقت وسرکارگذاشتن همیدگست ولی من بعدمدتی چت و ارتباط بااون..........به اين درد دچارشدم اولش ازطرز حرف زدنش ..ماهرروز باهم چت می کردیم هرروز ۳.۴ ساعت خیلی وابستش شده بودم که بعدمدتی این رابطه خیلی بیشتروبیشترشدفقط حالا اینومی دونم که خیلی دوسش دارم...این رابطه همين جوری ادامه داشت تا۷روز پیش یهو برام س م س داد که براتون تو پست اولم نوشتم......رفتم یاهودیدیم نوشته که هرچیزی که من تاحالا بهت گفتم همش............د     ر      و    غ ...بودوبس ازسن بگير تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مدرک ...واون موقع بود که همه ی دنیا رو سرم خراب کردن...........................به سادگی خودم غبطه می خوردم که چه طورهمه ی حرفاشو باورکردموو باهاش تااین حد انس گرفتم...اون داشت منو تنها می ذاشت با قصر آرزوهای که همشون روسرم فروداومده بودن ومن زیر آوار غم بی کسی وتنهایی داشتم ذره ذره می مردم واونم عین خیالش نبود که من می میرم یامی مونم فقط به رفتن خودش فکرمی کرد..........خیلی دروغاگفته شد .........آقای دکترمن.......شد یه پیش تجربی.....آقای ۲۲ ساله ی من شد یه ۱۸ ساله ........آقای من که ادعا می کرد باباش خرپوله........شد یه ازکارافتاده ی پیر بی پول.......................................دیدین.......؟دیدین من چقدرگول خورده ی بدبختم.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!اینم داستان عشق من و یه غریبه.......که بدجورتودلم جابازکرده.  هرکسی خندید نوش جونش بعضی موقع ها خودمم به خودم می خندم جالب این بود که من تاحالا هیچ ب.ف نداشتم  یعنی وقت این کارارو نداشتم.....رتبه ی ۴۰۰ کنکور امسال ...................یعنی تواین همه مدت من سرم توکتابام بوده وبس............................................................................................واین عشق اولم بوده واس خاطر همینم دل بریدن سخته..... به خودم افتخارمی کنم که اسباب خنده بعضی هارو باخوندن نوشته هام جورکردم .......بخندین .................!!!!!تقصیر شمام نیست .این عشق و دوستی  واقعا خنده داره............ولی میون خنده هاتون یه درسی هم بگیررین......که نت خطرناک ترین جابرای دوست یابی وعشق بازی ست......... چون هیچ شناختی وجود نداره ......هیچ ....همین.....!!!امیدوارم که تجربه ی هیچ عشق و دوستی نتی نداشته باشین.........تواین مدت همتون باحرفاتون آرومم کردین خیلی..........رهای عزیزم.رمانتیک . سعید.سجاد.وخيلي ها كه الان حضورذهن ندارم ازهمشون ممنونم .بعداين همه نوشته مي خوام بگم ازم خواسته برگردم ...مي گه كه بيشترازخودم منو دوستم داره.........مي گه تاآخرش باهاتم.وخيلي حرفاي ديگه........ومن مي خوام جوابشو بااين نوشتم تموم كنم...............

 

اگر خوندی تا تهش بخون!


علاقه و محبت شدیدی كه در گذشته به تو ابراز می كردم

دروغ بودو افسانه بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شدیدتر می شد و هرچه بیشتر تو را می شناسم

به دورویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلبم جای می گیرد كه بالاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریك زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما كوتاه بود ولی من

در همین مدت كوتاه توانستم به طبیعت فرومایه و هوسهای زشت تو پی ببرم و

این را دانستم

این لجاجت و تندخویی تو را بدبخت خواهد كرد

اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر

را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود ,و حالا لازم است كه بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر

باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم . بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر

دروغ و تظاهربه

محبت بود و تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو را فراموش كنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی كنم و دوستت داشته باشم .

***************

یك بار دیگر نامه را یك خط در میان بخون

يعني فقط آبي هارو بخون

+ازدوستان كه تواين مدت تنهام نزاشتن......خيلي ممنونم

+رها جونم نوشته بود كه عجولانه ي درباره ي برگشتم تصميم نگيرم......بازم ممنون......!!!

 +ولي من عاشقشم ومي خوام يه فرصت ديگه بهش بدم.......!!!

+من واون مي تونيم  خوشبخت و خوشحال پيش هم زندگي كنيم واين كه...!!

+نمي خوام به اين سادگي ازدستش بدم............!!!

+شايدخيلي ها ازدستم عصباني وناراحت شن.........

+كه به اين زودي بازم قبول كردم بايه آدم دروغگو باشم...!!!

+ولي باوركنيد نمي دونين من چه حسي دارم......!!!

+من حاضرم هركاري بكنم تااونوبارديگه كنارم حس كنم...!!!

تــ ــروخدا دعــ ـا کـنید.... کـــ ـهدیــگــ ـه .........

حوصــلـــه یــه بـــ ـازی جدیـ ــد و دیــگــ ـه   نـــ دارم......!!!!     

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت15:59توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

7

تــ ـرامــ ـادول.....!!!!

 تا حالامصرف کردین؟؟؟...!!!

۲۰٪ اعتیاد داره......!!!!

میگن خیلی خوب.. آدمو تااون دنیا هم می بره.......!!!می خوام بخوابم.......!!!

ولی نمی تونم...!!!نمیشه....فکرم مشغوله......!!

می گن وقتی بخوریش مثل خرمی خوابی ....!!

می خوام امتحانش کنم.....!!

ولی اگه معتاد بشم...؟؟!!!

رفتم داروخونه......گفتم خانم ترامادول دارین ...؟خانومه زل زد تو چشام.....!!!

بیچاره ازشدت تعجب داشت پس می یوفتاد....

دختری به این سن وسال معتاده؟؟؟؟؟.......!!!!!!!!!!

فک کرد معتادم.....!!!!

۲باره گفتم دارین؟گفت بله ....برا خودت می خوای؟؟؟..!!!!!

منم گفتم اوهوم.......گفت می دونی اعتیادمیاره.....؟؟!!.وآدمای معتاد ازش استفاده می کنن؟...!!

بازم اوهوم ........!!!

خریدمش.......!!!

اصلا نمی ترسم که معتاد بشم.......اصلا...!!!!

فقط می خوام چیزی باشه که منو بخوابونه...همین...!!!!

نمی خواستم اینو اینجابگم ولی قرار شده دیگه نیاد بلاگم......واس خاطر همین گفتم..!!!

امشب بهش زنگ نزدم ...!!!

سرشب  زدم محلم نذاشت......هیچی نگفت.......هیچی.......!!!

گفتم سلام.....گفتش خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!

یعنی: بنال ....!!!چی کارداری؟که زنگ زدی؟

فقط گفت...خوب؟؟؟

آخرشم خدافظ...

همین.......!!!

ازفردااااااااااا خوب می خوابمممممممممم.....!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت11:58توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

6

خیلی سخته...!!!

 خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی  یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی ایناهمش ساخته ذهن  پوکیده ی خودت بوده واصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کارکنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست...شاید این جوری یک بار بمیرم...ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن...

---------------

خوابم نمی بره ...!!!هرروز به خودش تک می ندازم نصف شبا......!!! تابدون ازدرد عشقش می سوزم..هههههه...!!!اونم به خاطر این که خودشو برای من ناراحت نشون بده.....چندتااراجیف پشت سرهم درست می کنه وبرام می فرسته.......عزیزم هنورنخوابیدی؟؟؟؟؟؟؟ به من می گه عزیزم....!!!ههههههههه.....عزیزم ....من عزیزشم؟منو خر خودشم نمی دونه چه برسه عزیزمممم....!!!هررروز برای اینکه خوابم ببره می شینم باخودم می گم...بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون میگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود.......!! یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره

بی زارم ازکلمه ی تنهایی

---------------

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... آرزوی با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟؟؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ منو به کام خودش می گرفت و این روح خستمو به آسمونا میبرد...

کاش ...............!!!

کاش............!!!

کاش.........!!!

کاش....!!!

هیف که به یکی قول دادامممممممممم...!!!وگرنه.....امروز ۶ وفرداهفتمم بود .....!!

ودیگه همه گریه زاریشون تممموم شد.....هرکی به سوی زندگی خودش......!!!

ومن زیر خاک...!!!

تنها ی تنها...!!!!

عاشق من نبودی

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت17:18توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

5

26دئ  ۲:۱۵نصف شب  پشت كامپيوتر.....

اتاق تاريك....آهنگ چيپسيكينگ....... زار زار گريه...!!!

قرص ديازپام.......!!!!

ديگه اونم تاثيري نداره..!!

زنگ..................!!!

 

 بـــــــــوق..!!  

 

کاربر مشغول است..!!!  

 

۲باره..!!

 

بـــــــــوق..!! 

 

کاربر مشغول است..!!! 

 

نکنه داشت با یکی حرف می زد؟؟؟!!!

احساس می کردم خودش این کارو کرده بود...تاخودبه خود رد تماس بده .. 

نمی دونم...s.

س م س

بعد۲:۱۸ جواب

توجیح کارش

گيج شدم نمي دونم

احساس مي كنم دنيا يه جوره....شايد به خاطر اين كه اصلا نمي خوااابم........!!!

دنيا برام خيلي تكراري ازاتاقم بدم مي ياد چون درست 4روز توش زندانيم ........!!!

دست اوني كه منو به اين روزانداخت درد نكنه واقعا ......Mer30.

خيلي چيزا فهميدم....فهميدم منم مي تونم شكست بخورم،خرد بشم.منم مي تونم!!!ممنونم

دوستامو درك كردم نيلو...شكيبا...ناديا.وخيلي دوستاي ديگه.....دركشون كردم.....!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت11:11توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

4

امروز حالم اصلا خوب نیست.......!!!!

سرم گیج می ره .......!!!

چشام سیاهی میره...!!!

 هیچی ازاین حلقومم پایین نمی ره....!!!

ولی یه چیزی خوب بالا می یاد...!!!

استفراغ....!!!

نمی دونم کی تموم می کنم.......؟!!

ایشالاکه زودتر ...... اینم یه جور خ و د کشی دیگه...!!!  

حوصله ی آپ کردن نداشتم........!!!

ولی کسی نبود باهاش حرف بزنم ...!!

دلم خیلی ...ت ن گ  شده .و ا س ش..!!! 

حوصله ی حرف زدن و تایپ کردن ندارم....!!!

ببخشید..!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت19:4توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

3

شب و روز ندارم .....!!!

من نه شب دارم نه روز .....!!!

چون برام فرقئ ندارن......روزم كه هست همه جاتاريكه ...شبم عين اون تاريك تاريك...

همه ئ پرده هائ اتاقم كشيدست هيچ نورئ اينجانيست...

انقدرتاريكه كه حتي خودمم اشكامم نمي بينم.....!!! 

 فقط حسشون مي كنم كه ازچشمام آروم آروم سرازير مي شن و مي چكن رودستام..

بيشتر به خاطر مامانم....كه اشكامو نبينه...!!!

چه قدراذيتش مي كنم....!!! خدامنو نبخشه..!!!

ديشب جاتون خالي ازبابام يه سيلئ خوردم.... ازاون صورت قرمزكناش ساعت ۳شب..!!

درست وقتي عشقم داشت خوابائ رنگي مي ديدشايد خواب دوست دختر جديدشو ..ههههه..!!!

خيلي چسبيد.خيلي...!!!مامانم داشت خودشو مي كشت ولي من لبخند زدم..!!!

باور كنيد دلم جوري آروم گرفت....!!!چون حقم بود....!!!

تواين ۲روز يه چيزاايي فهميده...!!!مامانم كه همه چيرو مي دونه.....!!!

دلم براش مي سوزه همه ئ سعيش اينه منو برگردونه ازاين راه كج ....

مي ترسن...!!! برم دانشگاه درس نخونم حقم دارن چون واقعانمئ خونم....

خدايااااااااااااااااااااااااااااااا.......!!!همه اينا تقصيرتو...شايدم تقصيرخودم....!!!

ولي وقتي كه من گول مي خوردم توكجابودي ؟؟هان؟؟؟؟؟چراگذاشتئ..؟

چراگذاشتي به حرفاش ايمان بيارم باورش كنممممممممممممم......؟؟؟؟

خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!

ببين دارم داد مي زنمممم....!!!

مي شنوئ؟؟؟؟؟؟؟ياتوئم كر شدي مثل بقيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا هستي؟؟؟؟؟؟؟!!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت11:27توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

100تاچرا؟

شکستم  خیلی بی صدا....خیلی ..!!هیچ کس صدای شکستنمو احساس نکرد هیچ کس.......!!!

 منو شکستن. خرد شدم .له شدم. ولی نمی دونم چرا؟؟!!

خیلی دربارش فکرمی کنم که چرا؟؟مگه گناه من چی بود...؟!!!

فقط یه عشق پاک که الان حالم ازاسمش بهم می خوره...!!!

به خداحتی خودمم نفهمیدم کی ؟چطوری؟؟!! چرا؟؟!!

این سوال داره عین خوره مغزمو می خوره...!!!

چرا واقعا؟؟؟!!!

نابودشدم بدون اینکه بفهمم ...!!!

چراکسی نیست جواب چراهای منو بده........پس من ازکی جواب بخوام....هان؟ ازکی؟!!

من بی گناهم .......من هیچ گناهی نداشتم..... به خدا نداشتم........!!

امشب شب عشق بود.....شب عشق من........ولی نوعش:  ازدست دادن..!!

توی زندگیم هیچ وقت خودمو انقدرپوچو بی ارزش احساس نکرده بودم....!!

سرم درد می کنه.........دریغ ازیه دیقه خواب......همش گریه....!!

ازساعت ۱۷:۴۸فقط گریه تاصبح روز بعد...............واکنون ادامه دارد........!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت12:12توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |

1

دوباره تنها شدم....!!!

تنها مثل همیشه.....!!!

خیلی وقت بودهمچین احساسی نداشتم....!!!

تنهام گذاشتن .........!!!

دروغ تواین مدت فقط دروغ شنیدم.....!!!

امروز...........روزی شد که هیچ وقت فراموشم نمی شه....

ساعت ۱۷:۴۸ روز ۲۳ دی ......متن sms:

Boro  yahoo hamechiro mifahmi.kheili doset daram.hame zendegie mani.khoda negahdar eshghe man !manam ba dared eshghet miram bemiram!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت21:28توسط ذ ِ هنـ ِ آشُــفــــتـــــهـــــ | |